Authors

تـوریـستـی از کـشـورهـای عـربــی کـه بـه اسـپـانـیـا سـفـر کـرده بـود خــاطـره جـالـبـی رو تـعـریـف کــرد:
مـیـگفـت در یـکـی از روسـتـاهـای اسـپـانـیـا وارد قــهـوه خــانـه ای شـدم و بـرای خـود و هـمـراهـــم قــهـوه سـفـارش دادم . در حــالـی کـه روی مـیـز مـنـتـظـر سـفـارشـمـان بـودیـم در کـمـال تعــجـب دیـدیـم کـه بـعـضـی از مـشـتـریـان جـلـوی پـیـشـخـوان آمـده و در حــالـی کـه خــودشـان تـــنـهـا بـودنــد سـفـارش دوتــا چـایـی و یــا دوتــا قـهــوه میــدانـد و مـیـگـفـتـنـد یـکـی بـرای خــودم و یـکـی بـرای دیــوار.

از نــوع سـفـارش در حـیـرت مـانـدیـم . متــوجـه شــدیـم کــه بـعــد از هـر ایـنـگـونـه سفــارش پیـشـخـدمـت یـک بـرگـه کـوچـک کـه روی آن چـای... و یـا قـهــوه نـوشـتـه اسـت بـه دیـوار پشـت سـرمـان چـسـبـانـد و جـالـب ایـنـکـه دیـوار پـشـت سـرمـا پـر از ایـن بـرگـه هـا بـــود.در ذهـنـمـان هـزاران فـــکـر بـه وجـود آمـد کـه دلـیـل ایـنـکـار چـیـسـت و ایـن حـرکـت یـعـنـی چـه. در افکــار خـود غــوطــه ور بـودیــم ...
آدم فــقـیـر و ژنـده پـوشــی وارد قـهـوه خـانـه شـد و سـفـارش یـک قــهـوه داد اما با ایـن جـمـلـــه

" ببخشــید بی زحـمـت یـــک قهـــــوه از حســاب دیـــوار "

و پـیـشـخـدمـت یـکـی از کـاغـذها را کـــه روی آن قــهـوه نـوشـتـه بــود از روی دیــوار بــرداشـــت و پــاره کـــرد و یــــک قهـــوه بـه آن مــرد فـقـیـر داد بـدون آنـکـه از آن مــرد پـولــی بـگیــرد...

 

 

و البته فقط ما به بهشت می رویم.......... جایگاه مردمی که اینچنین کمک میکنن جهنم است.....

و این است آیین ما....

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 19:41 ] [ هما...!؟ ]
قسمت هجدهم (آخرین قسمت)
ادامه مطلب
[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 17:46 ] [ هما...!؟ ]
قسمت هفدهم
ادامه مطلب
[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 2:59 ] [ هما...!؟ ]
قسمت شانزدهم
ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 0:39 ] [ هما...!؟ ]
قسمت پانزدهم
ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 0:35 ] [ هما...!؟ ]
قسمت چهاردهم
ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 0:31 ] [ هما...!؟ ]
قسمت سیزدهم
ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 0:24 ] [ هما...!؟ ]
قسمت دوازدهم
ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 0:22 ] [ هما...!؟ ]
قسمت یازدهم
ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 0:20 ] [ هما...!؟ ]
قسمت دهم
ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 0:7 ] [ هما...!؟ ]
قسمت نهم
ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 0:6 ] [ هما...!؟ ]
قسمت هشتم
ادامه مطلب
[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 0:4 ] [ هما...!؟ ]
قسمت هفتم
ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 23:58 ] [ هما...!؟ ]
قسمت ششم
ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 23:50 ] [ هما...!؟ ]
قسمت پنجم
ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 23:45 ] [ هما...!؟ ]
قسمت چهارم
ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 23:37 ] [ هما...!؟ ]
قسمت سوم
ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 23:29 ] [ هما...!؟ ]
قسمت دوم
ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 23:24 ] [ هما...!؟ ]

نام کتاب : دزد و پلیس

نویسنده : parastoo_n کاربر انجمن نودهشتیا

 

خلاصه ی رمان:

دوست دارم اول از یه سوال ساده شروع کنم ..

انتقام چیه؟

من که میگم انتقام چیزی که آدم بخاطر از دست دادن یه چیزی توسط یه کسی ، می خواد که اونو ازش پس بگیره.. در واقع می خواد که طرف تقاص پس بده ... حالا این انتقام می تونه انتقام از دست دادن یه نفر باشه .. مثلا از دست دادن عزیزترین کس توی زندگیت .. کسی که سالها به دنبالش می گشتی و با چنگ و دندون به دستش آوردی ولی یه نفر میاد و اونو در عرض یه لحظه ازت می گیره ...

حالا عشق چیه؟

به زبان ساده می گم عشق یعنی دوست داشتن یعنی تمام زندگیت یعنی کسی که حاضری به خاطش از تمام زندگیت بگذری.

حالا بین چه کسایی عشق به وجود میاد؟

بین همه کس و همه چیز ! مثل عشق خار به گل یا عشق سنگ به دریا ...و یا عشق یه پرنده به دیگری ... یا یه مرغ عشق به مرغ عشق دیگه... یا عشق زن و شوهر ... و یا عشق بین پدر و مادر و فرزندان .. یا عشق بین برادر با برادر یا خواهر با خواهر .. ویا بین برادر و خواهرو یا عشق خدا به انسان و بلعکس .. ویا حتی عشق بین یه دزد و یه پلیس.....


ژانر : هیجانی ، عاشقانه
 
داستان از زبان سه نفره : من ، هوران و آترین
 
منبع: نودهشتیا
 
 
عکس روی جلد رمان:
 

 

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 23:22 ] [ هما...!؟ ]
0سلااااااااااااااااااااااام0

وای که شما ها خیلی نامردید0

پدرم درومد تا براتون گذاشتمش...0 اما دریغ از یک نظر0

دوستای عییییییییزم یه سواله فنی رمانی دارم!0

یه رمان مثل زوال اطلسی ها بهم معرفی کنید...0 دوستتون دارم هواااااااااااار تا

رمان رو تا دو سه هفته ی دیگه میخونمو ویرایش میکنم، 0 تا نخوندم غلط نگیرید جون من...0

موفق باشید0

شبو روزتون رنگی0

0

[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 14:9 ] [ هما...!؟ ]
قسمت هفدهم (آخرین قسمت )
ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 13:45 ] [ هما...!؟ ]
قسمت شانزدهم
ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 13:3 ] [ هما...!؟ ]
قسمت پانزدهم
ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 12:47 ] [ هما...!؟ ]
قسمت چهاردهم
ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 12:20 ] [ هما...!؟ ]
قسمت سیزدهم
ادامه مطلب
[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 11:49 ] [ هما...!؟ ]
About

سلام من هما هستم سال چهارم ریاضی، توی این وبلاگ از رمانهایی که خودم خوندم میذارم و یه سری مطب یا هر چیزی...
امیدوارم لحظات خوبی رو اینجا بگذرونید...
Blog Categories
Blog Custom
00++00cdn33++33iromusic.pro/archive/2014/01/128/shahram_shokoohi-Tobe_Shekastam-(IroMusic)-452.mp3